السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
633
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
او را تكه تكه كرد و در چاهى انداخت ، سپس پادشاه ملعون و اصحابش براى خوردن غذا و شراب كنار هم اجتماع كردند ، آن وقت خداى تعالى فرمان داد ابر سياهى ظاهر شد و صاعقه زد و زمين لرزيد و كوهها به جنبش در آمد تا آنجا كه همه بيم هلاكت يافتند ، آنگاه خداوند به ميكائيل فرمان داد بر سر چاه رفته و بگويد : اى جرجيس ، به امر خدائى كه تو را اولين بار خلق كرده برخيز ، آنگاه جرجيس زنده و سالم شد و ميكائيل او را از چاه بيرون آورد و به او گفت : صبر كن كه بشارت الهى بر توست . اين بار هم جرجيس به نزد پادشاه رفت و گفت : خداوند مرا برانگيخت تا حجّتى بر عليه شما باشم ، رئيس نگهبانان برخاست و اقرار به ايمان كرده و گفت : به معبودى كه تو را بعد از مرگت مبعوث كرده ايمان آوردم و شهادت مىدهم كه او به حقّ است و تمام معبودهاى غير او باطلند و به دنبال او چهار هزار نفر ايمان آوردند و جرجيس را تصديق كردند ، امّا پادشاه همهء آنها را با شمشير به قتل رساند ، سپس فرمان داد بر صفحهاى مسين آتش افروختند تا صفحه سرخ شد ، جرجيس را روى آن انداخته و سپس سرب مذاب را در دهان او ريختند و در چشمان و سر او ميخ فرو كردند و در محل سوراخ سرب مذاب ريختند ، امّا باز هم جرجيس كشته نشد ، اين بار او را آتش زد و خاكستر او را به باد داد ، امّا خداى تعالى با بادهاى زمين فرمان داد خاكستر او را در مكانى جمع كنند و به ميكائيل فرمان داد او را فرا بخواند و ميكائيل گفت : اى جرجيس ! و آنگاه او به اذن الهى صحيح و سالم از ميان خاكسترها برخاست . دوباره جرجيس ( ع ) به نزد پادشاه و ياران او رفت ، اين بار مردى از جمع برخاست و به او گفت : امروز عيد ماست و ما روى چهار هزار منبر در اينجا غرق شادى و سرور هستيم و بساط سور و ساط ما مهيّاست ، امّا بعضى از درختان ما ميوهدار و سرسبز هستند و بعضى ميوهاى ندارند ، از پروردگار خود بخواه تا همه درختان سبز شده و شاخ و برگ و ميوه دهند ، اگر چنين عملى انجام دهى ، من تو را تصديق مىكنم ، جرجيس به درگاه الهى به زانو افتاد و از پروردگار كريم درخواست كرد همه درختان سبز شوند و هنوز از جاى خود برنخاسته بود كه همه درختان داراى ميوه و شاخ و برگ شدند ، اين بار پادشاه دستور داد او را ميان دو درخت ببندند و سپس او را با ارّه از وسط به دو نيم كرد و او را در ميان ديگ بزرگى انداخت و روغن جوشان در آن ديگ ريخت و سرب مذاب هم اضافه كرد و زير ديگ را آتش نمود تا جرجيس همراه